|
اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخند هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخند های خود را به او نشان نداده بودی
همیشه اینگونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای
زود از دنیای تو میرود
امشب تموم گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه . لحظه های داغ و پر التهاب بی قراری . دلتنگی
افسرده . خاموشی . سکوت . اشک . سوختن ....... چیزی نیافتم
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش میشد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است.
من از قصه زندگیم نمی ترسم من از بی تو بودن وبه یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم .
زندگیم در اوج جوانی بین شب وروزهایی است که باید بهترین
سال های زندگیم باشد چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش میتونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میداد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی میکند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز به دنیا میاد
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با وجود و تمام اشک هایم بگویم
|